بیرتک: مجله اينترنتي خانوادگي ايرانيان
عنوان:روايت يك داستان به زبان نت ها
http://www.birtak.com/farhangohonar/id/006691.php

پيمان يزدانيان آهنگساز فيلم است.از بهترين آثار او در موسيقى فيلم مى توان به «از كنار هم مى گذريم»، «آب و آتش»، «گاهى به آسمان نگاه كن»، «سيماى زنى در دوردست»،«پرنده باز كوچك»، «ايستگاه متروك»، «فرش باد»،«شب هاى روشن»و ...اشاره كرد.يزدانيان متولد ۱۳۴۷ است و از ۶ سالگى پيانو زده.او دوره هاى تكميلى آموزش موسيقى و نوازندگى خود را نزد استادان كنسرواتوارهاى وين و گراتس در تهران گذراند و دوره پيشرفته نوازندگى را در مارسى به پايان رساند.او در سال ۷۹ مقام اول مسابقات نوازندگى پيانو فرانسه را در حالى كسب كرد كه سال قبلش مقام دوم را به دست آورده بود. همچنين براى ساخت موسيقى فيلم هاى «از كنار هم مى گذريم»، «مزرعه پدرى»، «يك تكه نان» در جشنواره فيلم فجر نامزد دريافت بهترين موسيقى فيلم بوده است.
پيمان يزدانيان تا به حال بيش از ۴۰ قطعه براى پيانو نوشته است كه بزودى تعدادى از آنها منتشر مى شود.يزدانيان كه اين روزها بيشتر وقت خود را روى ساخت موسيقى فيلم گذاشته است، تجربه آهنگسازى براى فيلم هاى غير ايرانى را هم در كارنامه خود دارد كه از مهم ترين آنها مى توان به فيلم هاى «كاخ تابستانى»،«روستاى تمام فلزى»،«انتهاى دريا»، «مردى با چرخ دستى»و ...اشاره كرد.نشر موسيقى هرمس تا كنون از او ۳ آلبوم «برداشت»، «برداشت دوم»و «گذر» را منتشر كرده است كه در هر ۳ اين آلبوم قطعات برگزيده موسيقى فيلم هاى مختلف يزدانيان آورده شده است.انتشارات ماهور نيز آلبوم هاى نوازندگى وى از قطعات ايرج صهبايى و محمدرضا درويشى را منتشر كرده است.

من فكر مى كنم سبك و سياق موسيقى شما موجب شده است تا تعدادى از فيلمسازان خاص كه اغلب فيلم گيشه اى نمى سازند سراغ شما بيايند و در كارنامه شما ساخت موسيقى فيلم هاى خاص زياد ديده مى شود.شايد به دليل تم هاى مدرنى باشد كه وارد كارتان كرده ايد؟
من فكر نمى كنم موسيقى من را بتوان موسيقى مدرن اسم گذاشت.چون موسيقى مدرن تعريف خود و ملاك هاى خاص خودش را دارد . براى مثال اگر بخواهيم نمونه هايى از آهنگسازان موسيقى مدرن را در ايران نام ببريم مى شود اسم آقاى عليرضا مشايخى را آورد.
منظور من اين نبود كه موسيقى شما مدرن است.منظور من طور ديگرى فكر كردن بود.
بله.البته براى من بسيار طبيعى است.اتفاقاً بحث جالبى است..ببينيد فرقى نمى كند كه يك موسيقيدان موسيقى رمانتيك يا مدرن يا هر سبك ديگرى بنويسد، مهم اين است كه هر فردى بر اساس خودش و ذائقه اش موسيقى بنويسد، آن هم بدون تصميم.آن به هيچ وجه بد نيست كه موسيقيدانى خودش را آناليز كند، اما اين كه به زور بخواهد خودش و موسيقى اش را در چارچوب خاصى تعريف كند كارش را بى معنى و خراب مى كند.نمونه خوبش باخ است.وقتى ما باخ گوش مى كنيم، به روابط رياضى كه درآن هست، پى مى بريم.اما آيا به واقع باخ با همين نظم شروع به نوشتن قطعاتش كرده؟ جواب منفى است و بى شك خودش متوجه چنين نظمى نبوده است.مثل خود خلقت است.سراسر بدن انسان پراز نظم است ، اما آيا همه ما به طور دقيق مى دانيم كه اجزاى بدنمان چطور كار مى كنند.در كامپيوتر هم همين است.برنامه ريز ساعت ها براى يك عمل كوچك برنامه مى نويسد و شما تنها با يك كليك، نتيجه عمل او را مى بينيد.پس طبيعى بودن لازمه هر كارى است.در موسيقى هم همين طور است.من تصميم نمى گيرم كه كار جديدى را خلق كنم.اگر براى ديگران جديد به نظر مى رسد، فقط به دليل اين است كه با تصوير، طبيعى برخورد مى كنم.سعى نمى كنم كه كار عجيبى بنويسم كه حالا به قول شما مدرن يا جديدتر باشد.
مى دانيد مسأله اى كه وجود دارد اين است كه آهنگسازان نسل قبلى شما يعنى افرادى چون آقاى انتظامى،آقاى عليقلى، آقاى روشن روان و...سبك شان طورى بود كه وقتى تماشاگر از سينما بيرون مى آيد موسيقى فيلم را مى تواند با خودش زمزمه كند.بيشتر حالت ملوديك دارد.اما موسيقى شما اينطور نيست.
البته كارهايى هم داشته ام كه ملودى در آنها نقش ويژه اى داشته مثل «شب هاى روشن».بياييد اين طورى فكر كنيم كه من اصلاً براى فيلم موسيقى نمى نويسم و همين طورى يك سرى قطعه ساخته ام، مثل آهنگسازى هاى آزادى كه براى پيانوانجام داده ام. موسيقى ام را اگر كسى گوش كند متوجه مى شود كه كسى از شرق آن را ساخته است اما اين مسأله درواقع به اين دليل نيست كه دستگاه شور و اصفهان را در آن گنجانده ام. درواقع خودم را محدود كنم كه حالا بايد از ايرانى بودنم در موسيقى استفاده كرده باشم.من تحصيلاتم موسيقى كلاسيك بوده، موسيقى ايرانى و نواحى ايران را به طوردائم شنيده ام.به غير از اين هر نوع موسيقى كه خودم پيدا كردم يا از طريق دوستان به من رسيده است را هم گوش كرده ام و اينهمه مدت است كه به صورت مداوم موسيقى گوش كرده ام كه تنها بدانم در دنياى موسيقى چه مى گذرد.خب پس با توجه به اين كه موسيقى زياد شنيده ام و ورودى هايم زياد بوده است، محدود نبوده ام فقط به يك تيپ موسيقى خاص.علاوه بر اين، هزاران فيلم ديده ام و تا سال گذشته همچنان به اين روند ادامه مى دادم و از همان ۱۷ سالگى هنگام فيلم ديدن، به موسيقى اش توجه ويژه اى داشتم.فكر مى كنم جريان خلق يك موسيقى مثل غذاخوردن است، تنوع خوراك هاى موسيقى ام زياد بوده است، به همين دليل هم نوع فكر كردنم به يك حوزه خاص محدود نمى شود.
با اين حال من احساس مى كنم موسيقى شما بيش از آنكه حال و هواى ايرانى داشته باشد، حال و هواى موسيقى كلاسيك را دارد.
شايد، اما عمدى نيست.زمانى كه براى خودم موسيقى مى نويسم كه به طور كامل اوضاع فرق مى كند.هيچ وقت براى خودم چنين قرارمدارهايى نمى گذارم كه خب حالا بايد قلم به دست بگيرم و شروع به موسيقى نوشتن كنم.بلكه موسيقى يكباره فرود مى آيد، يا با سماجت يك ملودى، يك فرم، يك هارمونى شروع مى شود و بعد آهسته آهسته جاى خودش را باز مى كند تا آنجا كه دو يا ۳ روز سماجت مى كند، روز و شب برايم نمى گذارد و مرا در نهايت مجبور مى كند كه به او توجه كنم.يا اين كه موسيقى همچون صاعقه فرود مى آيد و در آن لحظه نمى توان هيچ كارى كرد جز نوشتن آن و به راحتى مى شود ماهى ۳ يا ۴ آلبوم موسيقى توليد كرد، اما اتفاقى كه در اين مورد مى افتد اين است كه موسيقى خودش بهتر است بيايد.در مورد موسيقى فيلم هم اوضاع درواقع به همين شكل است.پيش از اين هم در مصاحبه ها گفته بودم، نمى نشينم موسيقى فيلم بسازم.يك مقدار با آن بازى مى كنم يا براى مثال روى بداهه نوازى ها كار مى كنم، اما از يك جايى به بعد ديگر كنترل از دست من خارج مى شود و انگار كه فقط در ابتداى كار فرمان دست من بوده است، بعد موجودى بزرگ تر از من مى آيد و فرمان را به دست مى گيرد و من آنوقت تنها يك تماشاچى هستم .
بنابراين خيلى چيزها عمدى نيست.ممكن است كه در ابتدا من و كارگردان در مورد سازها مشورت كنيم، اين رنگ آميزى خوب است يا نه و ...براى مثال درمورد موسيقى شب هاى روشن كه يك موسيقى با فرم موسيقى كلاسيك بود بايد بگويم كه انتخاب اين فضا از همان اول مد نظر مؤتمن بود.زمانى هم كه در حال نوشتن اين موسيقى فيلم بودم، به طوردائم كوارتت هاى آهنگسازان مختلف دنيا را گوش مى كردم. مؤتمن و من در مورد سازها به توافق رسيديم و ايشان هم گفتند كه من تورا قبول دارم و اگر هم توانستى كتاب داستايوفسكى هم كه فيلم بر اساس آن ساخته شده است را بخوان.من هم هنوز فيلمنامه را نخوانده بودم و گفتم ممكن است كه اين موسيقى به سمت موسيقى كلاسيك روسى هم برود، آقاى مؤتمن هم گفتند كه مشكلى نيست.خب، زمانى كه چنين فضايى وجود دارد، موسيقى به همان سمتى كه بايد برود، مى رود.يا براى مثال در فيلم «پرنده باز كوچك» كه در آذربايجان اتفاق مى افتد، كارگردان از من خواست كه موسيقى در همان فضا باشد.من هم از آقاى قنبرى خواستم كه چند كاست موسيقى آذرى به من بدهند.بعد نگذاشتم كه آن ملودى ها وارد موسيقى من شوند، بلكه اجازه دادم تا موسيقى آذرى وارد من شود.بيست روز، يك ماه با آن زندگى كردم.بعد از آن شروع مى كنم به نوشتن موسيقى خودم.انگار كه يك ورودى داشتم، بعد پروسه اى روى آن انجام شده و بعد يك خروجى.هم تصميم در آن وجود دارد و هم بى غرض است.سعى نمى كنم كه كلاسيك بنويسم اما شايد به قول شما تربيت كلاسيك موجب شده است كه موسيقى ام اين طورى باشد.
من فكر مى كنم شما تحت تأثير يك سرى از موسيقيدانان خارجى هم هستيد.مثل «النى كارائيندرو» آهنگساز فيلم هاى «تئو آنجلو پلوس» به ويژه در موسيقى فيلم « سيماى زنى در دوردست».
نمى گويم كه از اين آهنگساز تأثير نگرفته ام اما نه در اين فيلم.بلكه در فيلم هايى مثل «جايى در دوردست» يا «رسم عاشق كشى» و فيلم بعدى اين مجموعه سه گانه هم كه هنوز نيامده، باز داراى چنين سبك موسيقى خواهد بود.اما در «سيماى زنى در دوردست» بايد ردپاى موسيقى راك آلترناتيو را دنبال كرد.مى گويم كه موسيقى فيلم هاى آقاى معصومى اين طورى است چون خود ايشان علاقه دارند كه سياق انجلو پلوس را در فيلم هايشان داشته باشند و پيش از آن كه من براى فيلمشان موسيقى بسازم، خودشان موسيقى فيلم هاى او را روى فيلم اتود مى كردند.بنابراين و بنابر همه ويژگى هاى فيلم هاى آقاى معصومى، اين موسيقى را ساختم.براى من صحنه هايى كه آقاى معصومى از برف يكپارچه مى گيرد فقط يك هارمونى را مى طلبد و نمى توان دقيقه به دقيقه موسيقى ام را تغيير داد.از سويى ديگر فيلم هاى آقاى معصومى هم خارج از شهر هستند بنابراين در فضايى آزاد اتفاق مى افتند.پس موسيقى آن هم موسيقى آزاد است.
اين آزادى و اين تك هارمونى بودن از بارزترين ويژگى هاى موسيقى هاى كارائيندروى است.حالا در فيلم معصومى تصوير ما برف است.برفى يكپارچه كه در دوردست آن براى مثال روباهى يا كلاغى در حال راه رفتن است.براى آهنگساز تأثير اين لحظه يك هايكواست.پس من دنبال آن تأثير مى روم.
اگر اشتباه نكرده باشم براى شما فرم بر ملودى ارجحيت دارد؟
همينطور است. با اين كه خيلى هم ملوديك فكر مى كنم، اما در سينما مسئوليت وجود دارد، مسئوليتى به اسم فيلم و اين مسئوليت موجب مى شود كه من بيشتر به توازن ملودى و فرم فكر كنم تا ملودى صرف.هر يك از عوامل فيلم بايد سعى در بالا بردن كيفيت آن داشته باشد.من در واحد موسيقى، فيلمبردار در واحد خودش و ...مديرى هم هست به نام كارگردان.پس اين خدمتگزار بودن موسيقى نبايد فراموش شود.اگرچه بعضى به من ايراد مى گرفتند كه اگر موسيقى تو مخصوص فيلم است پس چطور مى توان آن را به تنهايى هم گوش داد؟ اما به نظرم اصلاً تضادى ندارد.
در موسيقى و فرم موسيقايى شما، اهميت ويژه اى به سازهاى كششى داده شده است و جالب اينجاست كه شما يك نوازنده پيانو هستيد و شايد توقع مى رفت كه بيشتر وزنه موسيقى تان روى پيانو مى افتاد؟ براى نمونه در موسيقى «گاهى به آسمان نگاه كن» كه ديگر اين اهميت به اوج خود رسيده است و سازهاى كششى حسابى فضاى موسيقى را به نفع خودشان قرق كرده اند.
بله علاقه دارم اما هيچ دليل خاصى ندارد.
مى دانيد، من فكر مى كنم تا اين اندازه علاقه به استفاده از سازهاى كششى و زهى تبديل به امضاى شما شده است.
نمى دانم اما اين طور هم نبوده كه در موسيقى هايم خود را معطوف به استفاده از اين سازها كرده باشم.براى مثال در فيلم «مردى با چرخدستى» آقاى رامين بحرانى، اصلاً نبايد از سازهاى زهى استفاده مى كردم و درواقع از سازهاى بادى استفاده كردم، چون فضاى فيلم اين سازها و رنگ آميزى را مى طلبيد.به هر حال من فكر نمى كنم كه اين استفاده از سازهاى زهى امضاى من باشد، چون شما وقتى همان موسيقى فيلم «مردى با چرخ دستى» را هم گوش مى كنيد متوجه مى شويد كه موسيقى من است.
چرا نقش پيانو در موسيقى هايتان كمرنگ است؟
بازهم نمى شود گفت.چون من در قسمت هايى از موسيقى بعضى از فيلم ها تنها يك پيانوى سولو گذاشته ام.مثل موسيقى فيلم «درخت گلابى» آقاى مهرجوى كه تنها يك پيانواست و با اين كه يك موسيقى انتخابى است اما به خوبى روى فيلم نشسته است.۲ سال قبل از آنكه آن فيلم ساخته شود، دائم به اين فكر مى كردم كه چرا كسى يك موسيقى فقط با يك پيانو را براى فيلمش نمى خواهد و زمانى كه اين اتفاق در مورد « درخت گلابى» افتاد بسيار افسوس خوردم كه اى كاش سعادت اين همكارى را داشتم.به ويژه اين كه در آن فيلم مهرجويى نخواسته پيانوى جواد معروفى بگذارد، بلكه يك پيانوى نرم و نيو ايج روى آن گذاشته است.در يك فيلم چينى هم كه به تازگى موسيقى اش را ساخته ام، از چند پيانو روى هم براى ايجاد افكتى متفاوت بهره برده ام.در واقع اگر خود فيلم اين فضا را طلب كند، من هم مى توانم با استفاده يشتر از ساز پيانو برايش موسيقى بسازم.
متوجه هستم.در واقع شما موسيقى فيلم و انتخاب سازها را فداى سليقه شخصى نمى كنيد.
بله.البته بايد اين نكته را هم اضافه كنم كه هميشه اين طور نيست كه يك كارگردان به من سفارش سازهايى كه دوست دارد را بدهد و من هم بگويم چشم و كارم را شروع كنم، خير.اگر احساس كنم دارد اشتباه مى كند به او مى گويم و اگر نپذيرد شايد كار را نپذيرم.اما اگر كارگردانى مانند مهرجويى براى ساخت موسيقى «درخت گلابى» از من مى خواست كه فقط با يك پيانو برايش موسيقى بسازم با كمال ميل مى پذيرفتم.
من فكر مى كنم شما باوجود اين كه فضاهاى زيادى را در موسيقى تجربه كرده ايد و حالا تجربه زيادى را در ساخت موسيقى فيلم هم پيدا كرديد، اما باز به مخاطبتان احترام مى گذاريد.البته من بيشتر منظورم مخاطب هاى ايرانى است.به اين معنى كه او
و دانشش و سليقه اش را محك زده ايد و سعى نداريد هرطور كه شده او را با خودتان همراه كنيد.شايد اگر جايى هم لازم بوده برايش موسيقى رمانتيك و سانتى مانتال هم ساخته ايد؟
اين طور نيست.چون در حالى كه به مخاطبم خيلى احترام مى گذارم و او را خيلى دوست دارم، ولى حاضر نيستم مراعاتش را بكنم يا بگويم چون او اين جور موسيقى را دوست دارد، پس بيايم و اين جور موسيقى را بسازم.
منظور من اين نبود.منظور اين بود كه شما سعى نداريد حالا بياييد و بگوييد من پيمان يزدانيان هستم، با اينقدر تجربه و مى خواهم دنيا را عوض كنم و شما هم محكوميد به گوش دادن به اين موسيقى و ...
بله همين طور است.اصلاً نمى خواهم چنين كارى بكنم.فكر مى كنم اگر در كار كردن صداقت وجود داشته باشد، هيچ مشكلى نيست.اول اينكه بايد از كار لذت برد وخلاقيت ها براى خودمان جذاب باشد، آن كار خوب است، اما اگر به قول شما بخواهيد از همان ب بسم الله دنيا را عوض كنيد و به يك چيز جديد برسيد، مطمئن باشيد كه سرتان به سنگ مى خورد و كارتان خوب نمى شود.درواقع هيچ اصرارى نيست كه همه آدم ها هر روز يك كار جديد انجام بدهند.مگر خورشيدى كه هر روز صبح ما آن را مى بينيم، چيز جديدى است؟- كه در واقع هست- سال هاست كه صبح مى آيد و شب مى رود.اما هنوز براى ما لذت بخش است.تا اين كه تازگى و نو شدن در لحظه اتفاق مى افتد.احتياجى نيست كه شما چيز جديدى بشويد بلكه همه چيز بخودى خود در لحظه در حال نو شدن است.من بارها به شاگردانم مى گويم كه اگر يك قطعه را نواختيد و موفق بوديد، آن را فراموش نكنيد و ۵ سال ديگر هم باز آن را بنوازيد چون ديگر اين قطعه آن قطعه قبلى نيست، بلكه يك قطعه تازه است.اين قدر دنبال آهنگساز جديد و قطعه جديد نباشيد.پس وقتى شما خود به خود در حال نو شدن و تازه شن هستيد چرا بايد هى سعى كنيد كه اين روند انجام شود.من فكر مى كنم آدميزاد زور بى خودى مى زند.فضاى حرف هايمان كمى فلسفى شد اما واقعيت همين است و من اين تئورى خلق مدام را باور دارم.
گاهى من احساس مى كنم كه كارهاى شما بعضى وقت ها خيلى شبيه به هم مى شود.اين طور نيست؟

 خب به هر حال ساخته يك نفر هستند.
بله، اما هيچ وقت نمى ترسيد كه به تكرار كشيده شويد؟
نه، برايم تكرارى نيست.مى توانم برايتان اين طور بگويم.مثل موسيقى فيلم «جايى در دوردست» شايد شبيه موسيقى فيلم «رسم عاشق كشى» باشد، فيلم هايى كه جزو يك تريولوژى هستند، كار يك كارگردان هستند و فضاى هر دو فيلم شبيه به هم است، اما موسيقى شان به طوركامل با هم فرق دارد.
ببينيد موسيقى شما موسيقى است آرام كه به واقع بايد از دوردست به آن گوش داد، اما فكر مى كنم گاهى اوقات كه لازم است در فلان صحنه خشن فلان فيلم همراه با فيلم بالا بيايد، همان پائين و در آرامشش مى ماند.
همين طور است، اگرچه خيلى خشن باشد، به هيچ وجه طرفش هم نمى روم.
من هم مى خواستم به همين جا برسم، اين كه شما اصولاً فيلم هاى آرام را انتخاب مى كنيد و انگار دركل علاقه خاصى به ساخت موسيقى اكشن نداريد؟
نه، اما نمى توانم بگويم كه علاقه اى هم ندارم.بهتر است بگويم كه در فضايش نيستم.فيلم بابل به عنوان مثال مى توانست موسيقى جور ديگرى داشته باشد.يك موسيقى اكشن عجيب و غريب، اما برعكس يك موسيقى آرام دارد.اين چيزى است كه دوست دارم.اگر قرار بود براى بابل موسيقى مى نوشتم، چنين موسيقى مى نوشتم نه يك موسيقى اكشن و خيلى خوشحالم كه اسكار را برد.ببينيد يك جور باور است.مثلاً من براى فيلم «مزرعه پدرى» كه يك فيلم جنگى هم بود موسيقى ساختم.اما با اين شرايط كه من با آقاى ملاقلى پور- روحش شاد- صحبت كرده بودم و گفته بودم كه من خلاف صحنه حركت مى كنم.اگر شما قرار است توپ و تانك و مسلسل داشته باشى، موسيقى آرام به اين متن پا مى گذارد كه بگويد حواسمان باشد با جنگ چه خواهد شد؟ تنها كافى است موسيقى و فيلم با هم هماهنگ باشد نه در تقابل كامل و نه در حل شدن كامل بلكه در راستاى هم بايد حركت كنند.براى مثال استفاده از موسيقى كلاسيك در فيلم شب هاى روشن در ديالوگى كه شخصيت فيلم دارد غزلى از حافظ مى خواند، در حالت عادى چطور بايد بنشيند؟ اما مى بينيم كه كار مى كند و موسيقى روى آن صحنه نشسته است.اما مهم اين است كه دنبال چه مى گرديم؟ دنبال اكشن هستيم؟ معتقدم در ايران به معناى واقعى موسيقى اكشن وجود ندارد اما در هاليوود نمونه موسيقى هاى خوش ساخت اين چنينى داريم.اما در مورد خودم دوست ندارم موسيقى يك فيلم بزن بزن را يا كمدى را بسازم.ببينيد راحت بگويم، براى ساخت موسيقى يك فيلم دنبال يك سنخيت مى گردم.بايد يك چنين چيزى برايم وجود داشته باشد.
واقعيت هم همين است.الآن به دسته بندى فيلم هاى شما كه نگاه مى كنم خودشان هم يك جور سنخيت با هم دارند.همه شان آرام اند.در هيچ كدامشان اين فضاى داد و فرياد و جنگ وجود ندارد.حتى فيلم جنگى مرحوم ملاقلى پور هم فيلم آرامى است.
بله همين طور است.مى دانيد متأسفانه چون كارهاى غير موسيقى فيلمم منتشر نشده نمى شود در موردشان خيلى صحبت كرد.اما آنها هم همين طور هستند.يعنى بعضى خيلى آرام و برخى خيلى تند و به قول خودم آتشى.چون آنجا آزادانه عمل كردم.
يك موضوع ديگر را هم همين جا مى خواستم اشاره كنم.اينكه شما در موسيقى هايتان گاه نه تنها بر خلاف صحنه پيش مى رويد، بلكه بر خلاف ريتم فيلم هستيد.قبول داريد؟
بله، خيلى وقت ها اين طورى است.اما باز آنجا هم حتماً دليل دارد.اگر اين ريتم ها فرق مى كند و جابه جا مى شود همه و همه بر مى گردد به لايه هاى مختلف فيلم.تصوير، شخصيت ها، داستان،بازى ها، تفكراتشان، دكوپاژ و...
شما فيلمنامه را كامل مى خوانيد؟
گاهى بله و گاهى نه.اما اغلب مى خوانم.اگر فيلم ساخته نشده باشد، سناريوى كامل را مى خوانم.اگر هم فيلمنامه هنوز آماده نشده باشد سيناپس را مى خوانم و بعد بر اساس همان ايده هاى اوليه يك مقدار موسيقى مى سازم.بعد از آن ممكن است سر چند صحنه از فيلم بروم و شايد خيلى كارهاى ديگر فقط براى اين كه در فضاى فيلم قرار بگيرم.اما اگر از مرحله مونتاژ وارد شوم، ديگر فيلمنامه را نمى خوانم.همه اش بستگى به اين دارد كه در چه مرحله اى از توليد وارد شوم.
اغلب براى ساخت موسيقى يك فيلم چقدر وقت داريد؟
به طورمعمول خيلى كم، بين ۳ هفته تا ۲ ماه.تا به حال اين طور بوده است.از زمانى كه فيلم مونتاژ شده را مى گيرم كار اصلى موسيقى شروع مى شود.
ديگر براى فيلم كوتاه موسيقى نمى سازيد؟
فكر نكنم.
چرا؟
چون واقعاً ديگر وقتش را ندارم.من به دليل كار روى فيلم هاى بلند از كارهاى خودم هم بازمانده ام.
اكنون مشغول چه كارى هستيد؟
مدتى است تصميم دارم آثار آزاد خودم كه براى پيانوى سولو ساخته و نواخته ام كه هر روز هم تعدادشان زيادتر مى شود را منتشر كنم، اما واقعاً وقتش پيش نمى آيد.آنها هم سبك هاى مختلف دارد.بعضى خيلى كلاسيك و برخى در ديگر سبك ها.در حال حاضر ۲ سال است كه به عنوان يك نوازنده، كنسرت نداده ام و اين يعنى قصور خدمت، درحالى كه بايد براى شنوندگان كنسرت هم كار كرد.



کليه حقوق برای بيرتک دات کام محفوظ است.