بیرتک: مجله اينترنتي خانوادگي ايرانيان
عنوان:«جلا‌ل»و سبک نگارش جديد
http://www.birtak.com/farhangohonar/id/004243.php
جلا‌ل‌آل‌احمد را بايد نويسنده‌اي دانست كه هم راست‌ها و هم چپ‌ها براي مدت طولا‌ني به او ارجاع مي‌دادند. به‌عبارتي جلا‌ل‌آل‌احمد اولين نماد روشنفكري در ايران بود.
نمادي كه بعدها خودش به شكل خودشكنانه آن را ويران كرد و در كتاب «در خدمت و خيانت روشنفكران» انتقادهاي بنياديني نسبت به جريان روشنفكري در ايران مطرح نمود. تا قبل از جلا‌ل زبان روشنفكري معلق و دور از ذهن بود، به راحتي نمي‌شد با روشنفكري ارتباط برقرار كرد و هميشه روشنفكر حاشيه امنيتي داشت كه با تحقير جامعه و تفسير الگوهاي غربي، اين حاشيه امنيت را گسترش مي‌داد.
تنها كسي كه قبل از جلا‌ل‌جرات ورزيد و جريان روشنفكري در ايران راكه آن‌موقع به نام منورالفكر خوانده مي‌شوند، نقد كرد، صادق هدايت بود. اتفاقا هدايت كليد واژه‌اي نيز در ارائه مدعايش به‌كار مي‌بست. واژه فكل كراواتي كه هدايت دائما به آن اشاره مي‌كرد، درصدد توصيف گروه‌هاي اجتماعي است كه خود را از نظر فكري بالا‌تر از جامعه مي‌بيند، باور مذهبي ندارند و دائما سنت‌هاي مردم را به باد استهزا مي‌گيرند و غرب‌ستا هستند، هدايت با آنكه خودش نقدهايي جدي به سنت داشت اما ترجيح مي‌داد مرز خود را با فكل كراواتي‌هايي كه هميشه فكر مي‌كردند عوام نمي‌فهمند، روشن كند. هدايت اولين بار بود كه در داستان‌هايش اين جريان شبه روشنفكري ايران را تبارشناسي كرد و البته تا آنجا كه توانست به حسابش رسيد. هدايت اصلا‌ دوست نداشت خودش در دسته فكل كراواتي‌ها به حساب آيد. او فكل كراواتي‌ها را فرنگ برگشته‌هايي مي‌ديد كه با اتكا به پول پدران تاجرشان راهي آن‌سوي آب شدند و بعد با چهره‌اي منورنمايانه برگشته‌اند و آنچه در ايران مي‌بينند را بي‌ارزش و كم‌مايه جلوه مي‌دهند. فكل كراواتي‌ها به تحقير فرهنگ سنتي ديني مردم مي‌پرداختند. آنها يك جمله را خوب بلد بودند به‌كار گيرند و آن هم اين‌كه هر چيزي كه بوي سنت و دين داشت را خرافات جلوه دهند و به‌اصطلا‌ح معتقد باشند، سر تا به پا بايد غربي شد.اتفاقا آل‌احمد بعد از صادق هدايت به‌خوبي اين‌نكته را ديد كه درمان وضعيت آشوب زده ايراني در انديشه فكر كراواتي‌هايي است كه به هر نوع مي‌خواهند فرهنگ بومي‌را تحقير كنند، بلكه درنوعي خوديابي است. هدايت اين خوديابي را در سايه بازگشت به فرهنگ ايران باستان مي‌ديد اما آل‌احمد به شكل واقعي‌تر اين فرهنگ را ارزيابي مي‌كرد. جلا‌ل مي‌دانست آنچه دائما تحت‌عنوان فرهنگ باستاني او پيش از اسلا‌م ايرانيان تبليغ مي‌شود، در جامعه فعلي محلي از اعراب ندارد. به عبارت ديگر او به اين نكته پي‌پرده بود كه به جز عناوين و اسامي‌باقي مانده از قبل از اسلا‌م كه آن هم به مدد كتاب‌هاي تاريخي غربي (مثل تاريخ هرودوت) بر جاي مانده است، نمي‌تواند زمينه مناسبي براي بازگو كردن واقعيت‌هاي فرهنگي ما باشد.
آل‌احمد از آن‌رو به فرهنگ بومي‌و سنتي رو مي‌آورد كه به اين‌نكته پي مي‌برد كه ماهيت ديني و كلا‌سيك سنت در ايران قابل تفكيك از زندگي افراد نيست. در واقع جلا‌ل با زبان ساده و بي‌تكلفش مي‌خواهد ماهيت عريان زندگي طبقات پايين را به تصوير كشد. زندگي كه در دل خود جدا از تفاسير فكل كراواتي‌ها كه دائما به آن خورده مي‌گيرند، به پيش مي‌رود. جلا‌ل مي‌خواهد بگويد جريان روشنفكري در ايران بايد با توده آشتي كند. چرا كه بايد از زبان آنها سخن بگويد و بتواند مرز هستي‌شناسانه ايران را براي همگان و از جمله خود ايرانيان مشخص كند. لحن آل‌احمد به گونه‌اي است كه به‌رغم انتقاداتي كه بعد از مرگش به او وارد مي‌شود ولي در زمان حيات او، بسيار تاثيرگذار و جدي است لحني انتقادي و نيش‌دار نسبت به روشنفكران اما ساده و بي‌تكلف نسبت به جريان عادي زندگي.
جلا‌ل سعي مي‌كند توصيف درخشاني از وضعيت اجتماعي آن موقع ايران نشان ‌دهد. توصيفي كه در مجموعه داستان‌هايش همچون سه تار و مدير مدرسه واقعيت دارد. آل‌احمد سعي مي‌كند شكل توده‌اي جامعه ايران را روايت كند. روايتي آنگونه كه از انطباق با واقعيت مي‌آيد و در عين حال بر دل مي‌نشيند. در مجموعه داستاني سه تار جدال سنت و مدرنيته يا ابعاد مختلف سنت با هم به‌گوش مي‌رسند آنگونه نيست كه جلا‌ل صرفا بخواهد بگويد سنت با ابزار و لوازم زندگي مدرن در جدال است، ابعاد مختلف سنت خود نيز با هم منازعه دارند. سپري كه سه تار دارد، به مسجد راه داده نمي‌شود و در انتهاي داستان سازش شكسته مي‌شود.
سه تار، سازي نيست كه همچون كلا‌رينت يا گيتار مهاجر دنياي فرنگ به سرزمين ما باشد، سه‌تار سازي سنتي است اما از ديرباز بين مطرب و واعظ جدالي است كه مي‌توان بنيه‌هاي اين جدال را در اشعار حافظ و مولا‌نا هم ديد. آل‌احمد مي‌خواهد اين جدال را بازسازي كند و با نوعي ساده‌شكني آن را در قالب زيست‌جامعه سنتي اما قرن بيستمي ايران بريزد. آل‌احمد تمايلي به قضاوت در داستان‌هايش نشان نمي‌دهد. درست است كه در كتاب‌هاي «خسي در ميقات» و «روشنفكران» علنا به اتخاذ موضع مي‌پردازد اما هنرپردازي جلا‌ل در آن است كه داستان‌هايش را تراژيك روايت مي‌كند، روايتي كه تو را به‌عنوان مخاطب با خود مي‌كشاند و تو نمي‌داني كه دختركي كه «مانيكور» به دستانش مي‌زند مقصر است يا مادري كه دخترش را از اين‌چنين رفتاري بازمي‌دارد. آل‌احمد صرفا يك روايتگر است. روايتگري آزاد از داوري، شايد او داوري مي‌كند اما نه در سه تار و مدير مدرسه. در داستان‌ها، جلا‌ل آنقدر ساده گوست و شخصيت‌هايش را مي‌پرورد كه خود آنها با تو سخن مي‌گويند. كاراكترها فربه‌اند و مدعي. هر كدام از آنها مي‌تواند با زباني ساده، بافتي ايدئولوژيك را تصوير كند. جزئيات به دقت موردنظر گذارنده قرار مي‌گيرند و تنها به اين اكتفا نمي‌شود كه كلياتي در قالب جملا‌تي پرطمطراق ارايه شود. آدم‌ها بيشتر عمل مي‌كنند تا حرف بزنند آنهايي كه عملشان صرفا حرف زدن است، اتفاقا همان فكل كراواتي‌هايي هستند كه دائما نق و نق مي‌كنند. از نظر جلا‌ل آنها كلا‌غ‌هايي هستند كه زماني خواستند راه رفتن كبك را بايد بگيرند و حالا‌ ديگر خودشان هم بلد نيستند راه بروند، اين راه نرفتن نشان بي‌عملي است بي‌عملي نهادينه‌اي كه هر گونه عمل‌ورزي را به‌شدت منكوب مي‌كند و آن را در زير استدلا‌ل‌هاي غرب گرايانه‌اش خرد مي‌نمايد. اين نوع بي‌عملي، انفعالي مذموم است. انفعالي كه پس از مدتي به پوچگرايي مي‌رسد و شرايط را به شكلي فراهم مي‌آورد كه اين آدم‌هاي پرحرف دائما در كافه مي‌نشينند و از دنيا و زير و بم آن بد مي‌گويند اما حتي راه نوشتن را نيز نمي‌دانند و اقليتي از آنها كه گه‌گدار مي‌نويسند، نوشته‌هايشان آبكي است كم مايه.
جلا‌ل معترض بي‌عملي است. بي‌عملي برآمده از غرب‌ زدگي .

کليه حقوق برای بيرتک دات کام محفوظ است.