آسيب شناسى سنت ادبى و تأويل متن در ايران


 حسن گوهرپور
در آغاز اين نوشتار ابتدا بايد توضيحاتى پيرامون سنت ادبى در ايران داد تا خواننده با چند و چون اين سنت آشنايى نسبى پيدا كند، سپس به آسيب هايى كه از نظر معنا آفرينى متن در اين ساختار و سنت ايجاد مى شود اشاره كرد. ادبيات شعرى ايران به صورت طبقه بندى و سبك شناسى شده از نيمه دوم قرن سوم داراى تاريخ و نوشتار است گرچه پيش از آن هم شاعران بسيارى بوده اند كه شعر نوشته اند اما از نيمه دوم قرن سوم به شكلى مشخص داراى تاريخ شعر هستيم. نخستين سبكى كه ما در اصول سبك شناسى آن را مورد توجه قرار مى دهيم سبك خراسانى است، اين سبك داراى ويژگى  هاى زبانى، مضمونى و قالبى است. يعنى شعر سبك خراسانى داراى واژگانى شناسنامه دار و مشخص است كه به واسطه آن مى شود به سبك زبانى و شيوه بيانى اين سبك پى برد، ازجهت مضمون نيز شعر سبك خراسانى از نظر اين كه به شكل يك جريان و فرايند فراگير مطرح باشد داراى مضمون هاى خاصى است. مثلاً اين شعر در كليت شعرى برون گرا و شاد، مديحه گو و طبيعت گراست. به لحاظ قالبى هم عمدتاً قصيده نويسى در اين دوران مرسوم است. زيرا پادشاهان صله هاى خوبى براى مداحان خود درنظر مى گرفتند و به همين دليل در اين دوران شاهنامه نويسى هم مرسوم شد. اين سه ويژگى (زبان، مضمون، قالب) يك ميدان و حوزه زيبايى شناسى ايجاد مى كند كه به تبع آن شعر نوشته شده داراى معناى «ماقبلى» مى شود. معناى ماقبلى تعبيرى است كه دكتر شفيعى كدكنى در كتاب «موسيقى شعر» به معناهايى اطلاق مى كند كه از پيش در ذهن خواننده و در سبك آن شعر نهفته است به عنوان مثال شما زمانى كه به سراغ رودكى مى رويد از پيش مى دانيد كه شعر او به لحاظ زبانى، مضمونى و قالبى داراى چه ويژگى هايى است و اين ويژگى ها مى تواند در زمان معنا دهى اثر براى شما «پيشداشت معنايى» ايجاد كند به دليل اين كه شما از فرايند غالب شعر سبك خراسانى توقع شعرى غمگين، منزوى يا مبارز را نداريد. بلكه اين شعر طبيعت گرا، مديحه سرا و شاد است. پس پيش از مراجعه ذهن شما به تعبير امروزى پيش زمينه دارد و همين امر باعث مى شود بخشى از خلاقيت ذهن شما در معناآفرينى اثر كاسته شود، كه در ادامه متن توضيح خواهم داد.
سبك عراقى، جريان ديگرى است كه در ادبيات شعرى ايران شكل گرفت. دليل اجتماعى سياسى اين فرايند باعث شد شاعران تأملات و تجربيات ذهنى - زبانى و زيستى خود را به گونه اى ديگر بيان كنند. پادشاهان در اين دوره تمايلى به زبان و ادبيات فارسى نداشتند پس قالب شعر از قصيده به غزل تغيير شكل داد چون قصيده براى مدح پادشاهان بود و ديگر پادشاهى علاقه به مدح خود با زبان پارسى نشان نمى داد پس قصيده قالبى شد در حاشيه بخش نخست پيكره قالب قصيده كه تغزل ناميده مى شد، از قصيده جدا شد و غزل نويسى در ايران رواج پيدا كرد. غزل قالبى بود كه تأثرات شاعر را بيان مى كرد. نگاه و رويكرد او به پيرامون خود به دنيا و به سراسر هستى به گونه اى است كه از همه چيز غمگين و افسرده است. (البته بيان اين نكته در اين جا ضرورى است كه سبك خراسانى به كلى منقرض نشد اما فرايند غالب در نوشتار ادبى (شعر) نبود) پس از مدتى شاعران اين دوره به نوشتار عرفانى همت گماردند. زندگى دنيوى برايشان گذرى و پوچ رسيد. نوشتار عرفانى در اين دوران به بالاترين حد خود رسيد. غزليات شمس، مثنوى معنوى، تذكرة الاوليا (نثر) از شاعرانى چون مولوى، عطار، عراقى، خواجوى كرمانى، سلمان ساوجى و ... و شاعران ديگر به نوشتار آمد. حتى برخى، نگاه حافظ لسان الغيب به شعر را زاييده سبك عراقى مى دانند. در اين دوران نگاه غالب به شعر و فرايند آفرينش آن تقريباً مشخص است، شعرى درون گرا و غمگنانه، در قالب گرايش به غزل دارد و به لحاظ مضمونى عموماً عاشقانه است و محبوب آن در بيشتر موارد غيرزمينى و بيشتر آسمانى است. اين سبك نيز با تمام ويژگى هايش فرايند زيبايى شناسى خاصى ايجاد مى كند كه ذهن مخاطب، در مراجعه به اين شعرها خواه ناخواه با آن درگير است. البته ممكن است اين مسأله پيش بيايد و اين پرسش ايجاد شود كه يك مخاطب عادى كه هيچگونه اطلاعاتى درباره سبك شناسى و ويژگى هاى سبكى نمى داند چه طور ممكن است ذهنش در مورد اين جريان عادت پيدا كرده و شرطى شده باشد، در پاسخ بايد گفت: اين عادت به شكلى شفاهى، سينه به سينه و با رفتارهاى فرهنگى - اجتماعى در هم آميخته شده و به موازات تاريخ شعر، در اجتماع هم نفوذ كرده است. يعنى درواقع رفتارهاى جمعى ما همان را مى گويد كه ادبيات ما عنوان مى كند و يا تاريخ ادبيات ما با تاريخ اجتماعى ما بر يكديگر تأثيرگذارند. مخاطب امروز تلفيقى است از بيش از هزار سال شعر و ادب فارسى و خود به تنهايى و بدون پيشداشت نمى تواند معناآفرينى كند. يعنى كسى مى تواند به معانى اثر در حوزه ادبيات ايران پى ببرد كه يا همزاد و هم خون همين سرزمين باشد يا اين ادبيات با مفاهيمى دست و پنجه نرم كرده باشد كه ازلى - ابدى و جهانشمول بوده باشد. در واقع مخاطب امروز تلفيقى از نظرات سبك هاى مختلف را گاه بدون آشنايى با سبك براى معناآفرينى استفاده مى كند.
سبك ديگر شعر فارسى «سبك هندى» است. اين سبك بسيار ويژه و درخور توجه است. گرچه برخى معتقدند نازك انديشى و خيال پردازى در اين سبك ادبيات شعرى ايران را به زوال كشانده است، اما به هر حال سبكى است كه در آن انديشه شاعر به اضافه پيدا كردن تشبيهات تازه از ويژگى هاى آن است.
بيدل دهلوى و صائب تبريزى از نمايندگان اين سبك به شمار مى آيند. البته كليم كاشانى و عرفى شيرازى را هم نبايد فراموش كرد.
با روى كار آمدن دولت صفوى و مهاجرت برخى از شاعران به هند اين سبك ايجاد شد. در اصفهان هم شاعرى چون صائب توانست به خوبى با اين نگرش شعر بنويسد و مركز اين سبك در اصفهان شكل گرفت. وفور لغات عربى، توجه به مضامين، تخيلات و تشبيهات گاه حتى دور از ذهن از ويژگى هاى زبانى و ذهنى اين نوع شعر و سبك است. شعرهاى بسيارى در اين حوزه به نوشتار درآمده كه خود در كليت باعث شده بخشى از نسبت ادبى ايران بر شانه هاى اين سبك ايستاده باشد. با توضيح اين سه سبك گسترده در ادبيات شعرى فارسى و با كنار گذاشتن سبك بازگشت (كه حوزه زيبايى شناسى خاصى را براى ادبيات شعرى ايران ترسيم نكرد، بلكه فقط بازگشت به سبك خراسانى بود با همان ويژگى ها و نگاه ها) مى خواهيم به شكل گرفتن نوعى سنت ادبى و عادت ادبى اشاره كنيم كه در اين دوران نضج گرفته اند. نوع برخورد محققان، صاحبان تفكر و اساتيد دانشگاه از يك طرف، شاعران و نويسندگان از طرف ديگر شكلى از برخورد را در ادبيات شعرى ايجاد كرد كه در آن معناآفرينى مسأله اى «تاريخى» شده است. البته به طور كلى معناآفرينى مى تواند مسأله اى تاريخى باشد، چون با تاريخ فرهنگ، اجتماع و سياست در ارتباط است، اما مهم اين است كه اين سنت نگاه يا تأويل غير از خود را به هيچ وجه در معنادهى ادبيات شعرى نمى پذيرفت.
سنت ادبى و فرايند معناآفرينى و معناسازى توسط مخاطب، امروزه به صورتى درآمده است كه مخاطب يا در پى پيدا كردن نيت و معناى مؤلف است يا در پى يافتن معناى واحد و تك بعدى متن (در اينجا شعر) در صورتى كه شعر ما حتى در دورانى كه نام بردم و در نوشتار آمد به صورت تك بعدى معناآفرينى نمى شد، اگرچه شاعران در كليت نگاهشان وحدتى ايجاد شده بود كه آنها را در زير مجموعه سبكى قرار مى داد. اما آنها هم به شعرشان تك معنايى نمى نگريستند. به اين معنا كه شعرى اگر در آن دوران نوشته و محك زده مى شد، نيت مؤلف يا شاعر بازگوكننده داراى «اتوريته» نبود، حرف شاعر چند پهلو بود، اما سنتى در ادبيات ما اتفاق افتاد كه نتوانست چندمعنايى بودن متن را براى مخاطبان شعر جا بيندازد. بعد از نو شدن شعر فارسى و به تعبيرى ديگر، مدرن شدن شعر فارسى و تغيير رويكرد به مفاهيم، زبان و ساير عناصر درونى و بيرونى شعر مخاطب نتوانست به درستى راه ارتباط را بيابد.
اين نيافتن راه ارتباط تنها به مخاطب مربوط نمى شد، شايد سنت ادبى به شكلى قدرتمند در ذهن او بود و معرفى اى كه از اين سنت شده بود براى مخاطب به درستى قابل درك نبود. شعر فارسى در اكثر سبك ها با حجم نوشتارى بسيار زياد عموماً بر تشبيهات و استعاراتى تكيه دارد كه به مرور زمان به «كليد» بازگشايى معناى آن متون تبديل شده است و همين امر، مسأله «تأويل» را محدود مى كند و در بلندمدت به جريانى تبديل مى شود كه اگر در زمان نگارش متن (شعر) مورد توجه شاعر نبوده، اما امروزه به صورتى فعال در تأويل ادبى مطرح شده است.
اين فرايند معناآفرينى كه معناآفرينى سنتى نام گرفته است، به شكل يك الگوى متعارف تمامى ذهن ها را به خود مشغول كرده و به عاداتى شبيه شده كه ترك آن موجب مرض است. اين عادات داراى مكانيزم ويژه اى است كه با آموزش هاى «تأويل پذيرى» در ادبيات شعرى امروز متفاوت است. ما امروز شعر را با اين عادات بررسى نمى كنيم. شعر امروز با ما به گفت وگو مى نشيند و فضاهايى را براى معناآفرينى ما ايجاد مى كند، فضاهايى كه پر از سفيدخوانى است. البته تفاوت عمده ديگرى كه بين سنت ادبى با جريان جديد شعر و تأويل آن به وجود آمده تفاوت در رويكرد شاعران به مفاهيم و زبان است.
اين رويكرد ميدان جديدى در حوزه زيبايى ايجاد مى كند كه نه داراى برترى بر جريان و سنت ادبى است نه با آن سر مبارزه دارد، بلكه فرايندى عادى، تاريخى و اجتماعى است و ادامه قابل قبولى براى جريان شعر ايران است. جريانى كه پيشينه عظيمى براى خود دارد هم از لحاظ فرهنگى و تمدنى هم از نظر ايمانى.
پس سنت ادبى ايران در كل فرايندى زيبايى شناختى و معنايى است كه از سبك هاى خراسانى، عراقى، هندى و جريان هاى اجتماعى، سياسى - فرهنگى تاريخ اين مرز و بوم تشكيل شده است. اين فرايند كه امروزه به شكل يك «بت ذهنى» در انديشه مخاطبان شعر فارسى رخنه كرده و بخش عظيمى از معناآفرينى آثار ادبى را باعث شده است، كمتر اجازه حضور گفتمان ديگرى را در حوزه تأويل متن مى دهد. درواقع سنت ادبى با «كليد» خودش كه البته قابل تأمل هم هست نمى تواند قفل شعر معاصر را باز كند. بازگشايى معنايى و واكاوى متن (شعر) در ادبيات امروز درواقع وابسته به ويژگى ها و محك هاى ديگرى است و براى «قرائت» خود عناصر ديگرى را مى طلبد. كليد شعر امروز در دستان جامعه و آدم هاى اهل تأمل و خردورز است، آنهايى كه از درهاى متعدد شعر وارد و از درهاى متعدد خارج مى شوند.
[ تاریخ ارسال مطلب: سه شنبه، 7 آذرماه 1385 ] [ منبع اصلی ] [ نسخه چاپي اين مطلب ] [ تعداد بازدید : 343 ]

5 مطلب اخیر مرتبط با این موضوع:
ميزگرد «ايران» درباره انگيزه هاى هاليوود براى توليد فيلم ۳۰۰
يادداشتى بر نقاشى هاى شيرين پيله ورى
نگاهى به آثار نقاشى بيتا وكيلى
گزارشى از وضعيت كپى رايت موسيقى در ايران
روايت يك داستان به زبان نت ها



مجله خانوادگي:
آموزش آشپزی بهداشت و نگهداری مواد غذایی خانه و خانه داری ازدواج و خانواده آرايش و زيبایی مد و روشهای زندگی تناسب اندام و رژيم غذايي بهداشت و سلامتي

تخصصی:
اسرار موفقيت مديريت و برنامه ریزی کسب و کار و تجارت فرهنگ، ادب و هنر دنياي پزشکي و بيماريها نکات جالب روانشناسی جامعه و زندگي اجتماعي ترفندهای کامپيوتر و اينترنت دنیای گوشیهای موبایل

سرگرمی:
دنیای طنز و خنده گالری عکس بازیگران هالیوود گالری عکس بازیگران هندی گالری عکس خوانندگان عربی گالری عکس بازیگران ایرانی گالری عکس ایران تصاوير ديدني گالری عکس انواع ماشين وبگردي و لينکدوني بازیهاي آنلاين فلش فال و طالع بيني کليپهای تصويري نوا نمای ترانه های فارسی بخش موسيقی و ترانه موسیقی آنلاین ایرانی دانلود جديدترين نرم افزارهای روز دنیای سينما و سينما گران تازه های فناوری اطلاعات و ارتباطات مطالب گوناگون و جالب

وب سایت بیرتک:
درباره بيرتک ارتباط با بيرتک تبليغات در بيرتک وبلاگ بیرتک انجمنهای گفتگوی بيرتک خدمات وب بيرتک لینک به بيرتک دایرکتوری وبسایتهای فارسی بیرتک

Google
site statistics
 
 
 
 

کلیه حقوق برای بیرتک محفوظ است.استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.

Azeri Blog | Turk Blog