بیرتک: مجله اينترنتي خانوادگي ايرانيان
عنوان:درباره جديدترين ساخته تيم برتن
http://www.birtak.com/cinema/id/007553.php

 سيلوين گلد-مترجم : علی افتخاری:در يكي از روزهاي سال 1980، طي پنج ماهي كه نمايش موزيكال ترسناك و فوق‌العاده «سوئيني تاد» روي صحنه «رويال دوري لين تيه‌تر» بود، دانشجويي آمريكايي، هنگام اقامت در لندن بليت اين نمايش را خريد و به تماشايش نشست. طي روزهاي آينده او اين كار را بارها و بارها تكرار كرد.

آنچه در اين نمايش تيم برتن جوان ـ علاقه‌مند پيگير فيلم‌هاي هراس و ستايشگر وينست پرايس ـ را مجذوب خود ساخت، نه موسيقي و كارگرداني استفن سوندهايم، بلكه «آرايشگر شيطان‌صفت خيابان فليت» بود. خاطره تماشاي اين نمايش 25 سال ذهن برتن را به خود مشغول ساخته بود، تا اينكه سرانجام تصميم گرفت آن را دستمايه ساخت جديدترين فيلم خود قرار دهد. بازي جاني دپ در نقش «سوئيني» و هلنا بونهام كارتر در نقش «خانم لاوت» بازيگران تازه‌ترين ساخته تيم برتن هستند كه از 21 دسامبر (30 آذر) روي پرده خواهد رفت. وقايع هولناك داستان، در لندن تيره و تار دوران ويكتوريا روي مي‌دهد.

ساخت چنين فيلمي، از هر جهت كه به قضيه نگاه كنيم، عملي مخاطره‌آميز بوده است. بازسازي نمايشي صحنه‌اي در سينما هيچ وقت كار آساني نبوده است. به ويژه در مورد نمايش‌هاي موزيكال، به دليل وابستگي‌شان به دنياي صحنه، سختي كار دو برابر مي‌شود. مساله زماني پيچيده‌تر مي‌شود كه بدانيم دو نقش اصلي فيلم را به دو ستاره سينما سپرده كه هيچ‌گاه تجربه كار موزيكال نداشته‌اند و اطميناني به توانايي‌هاي صوتي‌شان نيست. اين مساله در مورد ديگر بازيگران فيلم (از جمله ساشا بارون كوهن، در نقش «پيرلي»، سلماني رقيب سوئيني) نيز صدق مي‌كند و تنها يكي از بازيگران مكمل از اين قاعده مستثناست. اين نكته را نيز نبايد از ذهن دور داشت كه آوازهاي «سوئيني تاد»، در زمره مشكل‌ترين آوازهاي نمايش‌هاي موزيكال به حساب مي‌آيند و شايد به همين خاطر، اين نمايش در سال 1979 برنده هفت جايزه «توني» شد. در نمايشنامه صحنه‌هاي اندكي نيز وجود دارد كه در اقتباس سينمايي، مي‌تواند مشكلاتي براي درجه‌بندي فيلم به وجود آورد. قاتل زنجيره‌اي داستان، با نقشه‌اي شيطاني، قربانيان خود را از طريق تونلي كه زير صندلي آرايشگري دروغين‌اش جاسازي شده، به داخل چرخ گوشتي بزرگ مي‌فرستد تا در سوي ديگر زن صاحب‌خانه و همدست جنايت‌هايش، پيراشكي‌هاي گوشتي خوشمزه‌اي تهيه كند.

نمايش‌هاي سوندهايم، حتي آثاري كه به اندازه «سوئيني تاد» ترسناك نيستند، هيچ‌وقت مورد توجه فيلمسازان نبوده‌اند. برخي از نمايش‌هاي او ـ مانند «اورتورهاي پاسيفيك»، «يكشنبه با جورج در پارك» يا «آدمكش‌ها» - نيز آن‌قدر وابسته به صحنه هستند كه فيلم كردن آنها تقريبا غيرممكن به نظر مي‌رسد. پيش از آنكه برتن شيفته «سوئيني» شود، از ميان تمام آثاري كه سوندهايم هم موسيقي و هم شعرهاي آن را تصنيف كرده بود، تنها «اتفاق بامزه‌اي كه در راه دادگاه افتاد» (1966) و «موسيقي كوچك شبانه» (1978) تبديل به فيلم شده بودند كه هيچ‌يك نيز اقتباس‌هاي موفقي به شمار نمي‌روند. «سوئيني تاد: آرايشگر شيطان‌صفت خيابان فليت»، اقتباس موفق‌تري به نظر مي‌آيد، چرا كه سعي كرده از الگوي «گراند ژينول» (نمايش‌هاي خشن فرانسوي در قرن نوزدهم) و همچنين ملودرام پيروي كند. با وجود اين، جان لوگان، نويسنده فيلمنامه فيلم، هنوز هم معتقد است: «به تصوير كشيدن چنين هيولايي، نوعي جسارت و ديوانگي است و اين كاري است كه ما موفق به انجامش شديم.»

تيم برتن، در زمان نخستين مواجهه‌اش با «سوئيني تاد»، هنوز فيلمساز نشده بود، اما آن‌گونه كه اخيرا در گفت‌وگويي اظهار داشته، از همان زمان پي به قابليت‌هاي سينمايي اين نمايش برده بود. دكورهاي متحرك «سوئيني تاد»، در كنار موسيقي زيباي سوندهايم، ديگر ويژگي جالب توجه اين نمايش بود. از طريق اين دكورها، مكان‌هاي مختلف داستان، مانند مغازه پيراشكي‌فروشي خانم لاوت، سلماني سوئيني و... در مقابل ديدگان تماشاگران قرار مي‌گرفت. برتن نخستين بار در اواخر سال‌هاي 1980، زماني كه فيلمسازي شناخته شده بود، ايده ساخت اين فيلم را با سوندهايم در ميان گذاشت. به گفته سوندهايم: «از پيشنهادش استقبال كردم. اما او بعدا اين موضوع را فراموش كرد و مشغول كارهاي ديگري شد.» برتن در اين باره مي‌گويد: «شايد فكر كنيد خيلي از مرحله پرت بودم.» اما او معتقد است صبر كردنش به سود فيلم بوده است، چرا كه: «آن زمان هنوز خيلي خوب با جاني [دپ] آشنا نشده بودم.» همچنين برتن در آن زمان هلنا بونهام كارتر، همسر آينده‌اش را هم ملاقات نكرده بود. برتن مي‌گويد پنج سال پيش بر حسب اتفاق طرح‌هاي قديمي را كه بر مبناي شخصيت‌هاي «سوئيني تاد» و «خانم لاوت» كشيده بود، پيدا كرد.

مساله‌اي كه باعث حيرت برتن شد، «شباهت بيش از حد اين نقاشي‌ها به جاني و هلنا» بود. به گفته برتن: «وقوع اين اتفاقات برايم معناي خاصي پيدا كرد. جاني درست به سني كه مناسب اين نقش است، رسيده بود. چيزي در درونم مي‌گفت او بهترين گزينه براي اين نقش است، با اينكه حتي نمي‌دانستم او قادر به آواز خواندن هست يا نه.» برتن پس از نشان دادن طرح‌هايي به دپ، از او پرسيده بود: «تا به حال به فكر انجام چنين كاري افتادي؟» و دپ جواب داده بود: «فكر كنم صدايم مثل زوزه كشيدن گربه خواهد بود.» و برتن اين پاسخ را نشانه رضايت دپ تلقي كرد، چرا كه «اگر ذره‌اي در انجام اين كار ترديد داشت، مسلما جوابش نه بود.» تيم برتن و جاني دپ در آفرينش شخصيت‌هاي غيرعادي، سابقه‌اي طولاني دارند. اين همكاري از سال 1990 با خلق موجودي ناتمام در «ادوارد دست‌قيچي» آغاز شد و با كارگردان غيرمتعارف سينما در «اد وود» ادامه يافت و در نهايت به نمايش ويلي وونكاي عجيب و غريب در «چارلي و كارخانه شكلات‌سازي» انجاميد و اكنون شاهد سوئيني هستيم، موجودي كه به‌طور توامان ديوانه و قابل ترحم است. به گفته دپ: «براي پي بردن به گذشته سوئيني، بايد با دقت بيشتري او را بررسي كرد.» آنچه در گذشته سوئيني رخ داده و او را تبديل به ماشين انتقام‌گيري كرده است، قضاوتي نادرست از سوي يك قاضي خبيث (با بازي آلن ريكمن) بوده كه باعث نابودي خانواده سوئيني شده است. تيم برتن از همان زمان ديدن نمايش در لندن، الگوهاي مورد نظرش را مشخص كرده بود: «احساس مي‌كردم مشغول تماشاي فيلم صامتي هستم كه با پخش موسيقي همراه شده است ـ يكي از آن فيلم‌هاي هراس سياه و سفيد قديمي.»برتن در اين باره با دپ (كه او هم از علاقه‌مندان فيلم‌هاي صامت است) صحبت كرد و در نهايت تصميم بر اين شد كه اين بازيگران را به عنوان الگوهاي خود انتخاب كنند: لان چيني، بوريس كارلوف، بلا لوگوسي و پيتر لوره. به گفته دپ در ميان اين بازيگران، پيتر لوره به خاطر «ظاهر ترسناك، اما ترحم‌برانگيزش» در «عشق ديوانه» (1935)، بيشتر مورد توجه‌شان قرار گرفت. تاثير آثار صامت از نورپردازي‌هاي سايه روشن گرفته تا كلوزآپ‌هاي درشت از چهره‌ها، در جاي جاي ساخته برتن مشهود است. به گفته ريچارد دي زانوك، تهيه‌كننده فيلم: «وقتي جاني را با تيغ اصلاح روبه‌روي قربانيانش مي‌بينيم، گويي مشغول انجام يك باله است.» تيم برتن از دانته فرتي، طراح صحنه فيلم، خواسته بود به جاي لندن دوره ويكتوريا، لندني ترسناك را بازآفريني كند. فرتي كه كار خود در سينما را با فدريكو فليني آغاز كرد، قبل از شروع به كار بازديدي از محله‌هاي دور و اطراف خيابان فليت داشت. او مي‌گويد: «تصميم گرفتيم آن محله را كمي ترسناك‌تر، كمي تاريك‌تر و البته كمي جذاب‌تر بسازيم.»

برتن در ابتدا تصميم گرفته بود فيلم را با دكورهاي كمتر و جلوه‌هاي كامپيوتري بيشتر بسازد. اما در عمل درست خلاف اين تصميم عمل كرد. «اين يك فيلم موزيكال است. وجود دكورها به من، بازيگرها و حتي عوامل فيلم براي ارتباط بهتر با فيلم كمك زيادي مي‌كند. اگر قرار بود بازيگران جلوي پرده آبي آواز بخوانند، نمي‌توانستند ارتباط درستي با موضوع برقرار كنند.»
جاني دپ هنگامي در جواني عضو گروه راك بوده است، اما تاكيد دارد: «هيچ وقت دلم نمي‌خواست خواننده شوم. هميشه همه نگاه‌ها متوجه خواننده است. من ترجيح مي‌دادم در گوشه‌اي تاريك گيتارم را بنوازم.» براي بازي در فيلم قرار شد دپ با يك مربي آواز كار كند تا به او مباني موسيقي و ساير مسائل مرتبط را بياموزد. اما «با شروع تمرينات متوجه شدم صداي سوئيني قبلا چگونه بوده است و اكنون وظيفه من بود كه بتوانم اجرايي متفاوت از نمونه‌هاي قبلي انجام دهم.» او مي‌افزايد: «چون نمي‌توانم كلمه بهتري پيدا كنم، به نظرم خواندن او بايد شبيه به سبك پانك راك باشد.» جاني دپ، پيش از این نيز براي قسمت سوم «دزدان دريايي كارائيب» ، آموزش آواز خواندن ديده بود. منتها با روشي متفاوت: «دو ساعت هنگام رفتن سر كار و دو ساعت موقع برگشتن به خانه، در ماشينم مدام به ملودي‌ها گوش مي‌دادم.» مايك هايام، مسوول موسيقي فيلم، اذعان دارد كارش در اين فيلم به آن آساني كه تصور مي‌شود نبوده است: «در موسيقي استفن سوندهايم، گاهي اداي ملودي‌ها خيلي مشكل است.» او مي‌افزايد: «در اين سبك موسيقي، ريتم‌ها مدام عوض مي‌شوند و بدين ترتيب كار بازيگران نيز خيلي سخت مي‌شود.»‌

بخشي از كار هايام، كوتاه كردن قطعات سوندهايم براي متناسب شدن با صحنه‌هاي فيلم بوده است. در عين حال او بايد دقت مي‌كرد از روح اصلي اثر نيز دور نشود. خود سوندهايم نيز معتقد است: «هنگام اجراي نمايش مي‌توان سه يا چهار دقيقه فقط آواز خواند و هيچ اتفاقي هم نمي‌افتد. اما در فيلم همه چيز بايد در حركت باشد.» بدين ترتيب برخي آوازهاي نمايش به كلي حذف و برخي ديگر نيز كوتاه شدند. براي اجراي قطعات از جاناتان تونيك، رهبر اركستر و همكار هميشگي سوندهايم، كمك گرفته شد. تونيك تعداد نوازندگان را كه در اجراي صحنه‌اي سال 78، بيست و هفت نفر بودند به 78 نفر رساند، تا به قول هايام: «صداي سينمايي و عظيمي كه تيم طالبش بود، خلق شود.»

هايام نيز مانند فرتي و دپ، به اين نكته اشاره مي‌كند كه برتن در سخن گفتن چقدر مقتصد است: «او گاهي تنها سه كلمه مي‌گفت و در همين سه كلمه كل خواسته‌اش را بيان مي‌كرد. شنونده هم بايد با همين سه كلمه متوجه همه چيز مي‌شد.» به گفته هايام، برتن در مورد موسيقي «سوئيني»، تنها به او گفت: «مي‌خواهم تا‌ آنجا كه ممكن است موسيقي قطع نشود.» همان‌طور كه دپ و ديگر بازيگران بايد راهي براي كنار آمدن با موسيقي مي‌يافتند، برتن نيز بايد به جست‌وجوي روشي براي نمايش خشونت مي‌پرداخت. به گفته زانوك: «نقشه او خيلي واضح بود. او مي‌خواست صحنه‌هايي سوررئال را، چيزي شبيه به «بيل را بكش»، خلق كند. آزمايش‌هايي روي صحنه‌هاي قطع گردن و فوران زدن خون انجام داديم. يادم مي‌آيد كه به برتن گفتم: خدايا، واقعا مي‌خواهيم اين چيزها را در فيلم نشان دهيم؟» با وجود اين نتيجه كار موفقيت‌آميز بوده است. حداقل جاني دپ اين‌طور معتقد است. لاتكس مايع و سرخ رنگي كه هنگام نزديك شدن تيغ سلماني سوئيني به گلوي قربانيانش، طي پنجاه روز فيلمبرداري در زمستان گذشته، فوران مي‌كرده است، براي جاني دپ اهميت خاصي پيدا كرده است: «مي‌توان آن را ديد، احساس كرد، صدايش را شنيد. هيچ چيز نفرت‌انگيزي در آن وجود ندارد.»
منبع: نيويورك تايمز، 4 نوامبر



کليه حقوق برای بيرتک دات کام محفوظ است.