عنوان:گفتوگو با محمدحسين لطيفي، كارگردان «روز سوم
http://www.birtak.com/cinema/id/007448.php
:محمدحسين لطيفي در يك تجربه تازه و متفاوت در كارنامه فيلمسازياش در دل جنگ و خون، درامي عاشقانه را روايت كرده، قصهاي تراژيك كه در بطن جنگ از عشقي بيفرجام حكايت دارد.
كارگردان فيلمهاي پرفروشي مثل «دختر ايروني» و «خوابگاه دختران» در سالهاي اخير، تلاش كرده دوباره مخاطبان سينما را با فيلمهاي دفاع مقدس آشتي دهد. «روز سوم» نشان ميدهد با نگاهي تازه به جنگ و آدمهايش ميتوان فيلمي ساخت كه مردم براي ديدنش ترغيب شوند.
***
فيلمنامه اوليه «روز سوم» چه جذابيتي داشت كه آن را براي ساخت انتخاب كرديد؟
قرار گرفتن يك خواهر و برادر در موقعيتي ويژه بيشتر از هر چيز ترغيبم كرد. اينكه برادر ناچار است يا خواهرش را بكشد يا در باغچه خانه، زنده مخفي كند، بهنظرم جذاب بود.
اما اين فيلمنامه جذاب و كامل را به كل تغيير داديد.
فيلمنامه اوليه حجم زيادي داشت و اگر ميخواستم آن را كامل بسازم، 250 دقيقه ميشد.
تغييرها فقط بهخاطر زمان طولاني فيلمنامه
اتفاق افتاد؟
بعضي شخصيتها، مناسبات، روابط و عكسالعملها مورد علاقه من نبود. به همين دليل ترجيح دادم فيلمنامه را دوباره بنويسم.
در آن نسخه، شخصيت فواد وجود داشت يا شما آن را به فيلمنامه اضافه كرديد؟
يك سرباز عراقي داشتيم كه مثل فواد نبود. بيشتر شبيه اغلب شخصيتهاي عراقي در فيلمهاي سينمايي بود. مساله ازدواج و قصههاي فرعي وجود نداشت. بههرحال شخصيت فواد و ديگر شخصيتهايي كه در فيلم ميبينيم، از فيلتر ذهني من گذشتهاند.
حضور حامد بهداد خيلي كمك كرده تا اين شخصيت قابل باور از كار درآيد.
قطعا همينطور است.
اصلاً نميشود فواد را بدون حامد بهداد
تصور كرد.
به هيچوجه. حامد بهداد بهترين گزينه براي اين نقش بود. البته 10 روز بر سر انتخاب او بحث كرديم. من هيچ بازياي از او نديده بودم. خيليها او را توصيه ميكردند و من مخالف بودم. روزي به دفترمان آمد، وقتي او را ديدم، گفتم اين همان فوادي است كه ميخواهم و بعد متوجه شدم كه حامد بهداد كه همه پيشنهاد ميدادند، او است.
«روز سوم» در شرايط خاصي توليد شد، فكر نميكنيد بهتر بود زمان كافي داشتيد و مثلا 6 ماه روي فيلمنامه كار ميكرديد و بعد فيلمبرداري
شروع ميشد؟
زماني كه سكانس اول را ميگرفتيم، نميدانستم قرار است چه اتفاقي در پايان فيلم بيفتد. پيش ميرفتيم، قصه شكل ميگرفت و پختهتر ميشد. شرايط فيلمبرداري به كارهاي مستند داستاني شبيه بود اما من و همه گروه سعي ميكرديم بهترين راه را انتخاب كنيم و به بهترين نتيجه برسيم. فكر ميكنم چيزي كه بهدست آوردهام و تجربههايي كه «روز سوم» برايم به همراه داشته، بيشتر از چيزهايي بوده كه بهخاطر دشواري كار از دست دادهام. اين فيلم در شرايطي ويژه خلق ميشد و خدا همراهمان بود. با اين شرايط از نتيجه كار راضيام. شايد اگر 6 ماه فرصت داشتم، روي فيلمنامه كار كنم به اين نتيجه نميرسيدم.
اين شكل از كار نگرانتان نميكرد؟
نگران ميشدم اما بعد از مدتي احساس ميكردم حمايت خدا همراهم است. تلاش گروه هم دلگرمم ميكرد اما واقعيت اين است كه بهخاطر شتاب كار اذيت شدم.
شما فيلمهاي مختلفي ساختهايد كه شايد در نگاه اول هيچ فصل مشتركي بين آنها نباشد اما يك عامل پيونددهنده اين فيلمهاست، فكر ميكنم براي شما قصهگويي حرف اول را ميزند.
قصهگويي و فرم روايت برايم اهميت زيادي دارد. سعي ميكنم اول به اين فكر كنم كه قصه را به شكلي جذاب روايت كنم و بعد به فكر تكنيك هستم. هميشه دنبال اين بودهام كه مخاطب متوجه حضور من بهعنوان كارگردان نشود. اين كار سختي است كه كارگردان خودش را حذف كند و اين فرصت را به بيننده بدهد كه به قصه توجه كند.
البته با ديدن «روز سوم» و «صاحبدلان» كاملاً مشخصاستكهشمادرزمينهكارگردانيهم
رشد كردهايد.
قصه برايم حرف اول را ميزند اما اين به معني توجهنكردن به تكنيك و سبك كارگرداني نيست. دوست ندارم مخاطب، قصه را از دست بدهد. تكنيك كارگرداني بايد در خدمت روايت قصه باشد.
در «روز سوم» براي اولين بار مايه عشق در فيلمهاي شما اينقدر پررنگ شده. «روز سوم» يك عاشقانه جنگي است.
آلفرد هيچكاك كه فيلمهاي پرتعليق ميساخت و عنصر ترس در آثارش برجسته بود، آدمي بود كه از طريق اين فيلمها ميخواست بر ترسش غلبه كند. من هم با ساخت اين فيلم ميخواستم عشق را تجربه كنم. عشق براي من بت است و دوست دارم آن را به شكل ايدهآلش به تصوير درآورم. قهرمانهاي عاشق را دوست دارم، «روز سوم» آغاز يك جريان است و اميدوارم در فيلمهاي ديگر هم بشود به عشق پرداخت.
اولين بار است كه به عشق بين عراقي و ايراني اشاره ميشود. عشق فواد به سميره واقعاً صادقانه است...
فواد با آنكه دشمن است، درنده و خشن است و سبوعيت دارد اما عشقش به سميره واقعي است. او آدمي منفي نيست. اصلاً نميخواستم به او اينطور نگاه كنم. در يك شخصيتپردازي درست، آدمهاي منفي هم ابعاد شخصيتي مختلفي دارند. فواد بهعنوان دشمن، ناجوانمردانه به ما حمله كرده اما علاقهاش به سميره صادقانه است.
اين را در سكانس مرگش ميشود ديد، در آن چشمهاي بهتزده و غمگين.
بله، فواد مستاصل است و البته رفتن سميره و از دست دادن او را باور نميكند.
فواد، جذابترين شخصيت فيلم است، حتي از سميره و رضا هم جذابتر است.
اگر اينطور نبود، بازنده بودم. دليل موفقيت فيلم، جذاببودن قطب منفي و نگاه تازه به شخصيت يك سرباز عراقي است.
«روز سوم» اولين تجربه شما در حوزه سينماي جنگ است. سكانسهاي جنگي، درگيري و انفجار خوب كارگرداني شده، براي كارگرداني اين صحنهها مشاور داشتيد؟
من در اين فيلم از مشاوره حميد آخوندي استفاده كردم، او به عنوان فرماندهاي كه 8 سال در جبهه بوده، صحبتهاي زيادي با من داشت و من از نظر او استفاده ميكردم، اما موقع فيلمبرداري، اجراي اين فكرها و ايدهها با من بود. مثلاً در سكانسي كه همه در خانه محاصره شدهاند و فواد بيرون است، از آقاي آخوندي پرسيدم با توجه به تجربههايي كه از جنگ داري اگر در اين شرايط بودي چه ميكردي؟ او گفت با آرپيجي مستقيم شليك ميكردم به دشمن و من از اين ايده استفاده كردم. بهنظر من كارگردان يا نبايد اسم خودش را كارگردان بگذارد يا بايد بتواند هر فيلمي بسازد.
فرقي نميكند در چه ژانري باشد، بايد از آموزشهايي كه ديده و تجربياتي كه به دست آورده درست استفاده كند. من در 2 شب سكانسهاي قرارگاه را گرفتم، در اين 2 شب هم سكانسهاي اوليه را گرفتيم هم صحنههاي بمباران و انفجار را، اين حاصل يك كار گروهي قابل توجه است، هر كارگردان ديگري در اين مدت بتواند اين كار را بكند به او جايزه ميدهم.
«روز سوم» ضرباهنگ خوبي دارد اما در سكانس كانال ريتم فيلم ميافتد، دوست نداشتيد اين سكانس را فشردهتر بگيريد؟
دوست داشتم اما نميشد. من در سكانسهاي قبلي اطلاعات زيادي درباره اين آدمها به بيننده نميدهم، اما دوست داشتم 4 دقيقه قبل از مرگشان بيننده بيشتر با آنها آشنا شود. اگر ما در دقيقه 10 فيلم اين سكانس را داشتيم در مخاطب تاثير زيادي نداشت اما در اين زمان، تاثير حسي اين سكانسها برايم مهم بود.
بهنظر ميرسد كلا تاثيرگذاري عاطفي فيلم برايتان مهم بوده؟
خيلي مهم بود.
چرا؟
آدمهاي جنگ در اغلب فيلمهاي جنگي سينماي ايران، آدمهايي آسماني و دور از ذهن ما هستند. به همين دليل مخاطب با اين آدمها همذاتپنداري نميكرد، اما در «روز سوم» من به دنبال اين بودم كه نشان بدهم با آدمهايي مثل خودمان روبهرو هستيم، آدمهايي كه خوب مطلق نيستند. خطاها و اشتباههايي هم دارند اما بهخاطر وطن و اعتقادشان از جان ميگذرند. ديدن آدمهايي مثل ما در اين موقعيت بحراني، روي مخاطب تاثير ميگذارد.
بهنظر من سميره نماد ايران است. در پايان هم بالاخره نجات پيدا ميكند.
ميتواند نماد خرمشهر هم باشد، آدمهاي زيادي قرباني ميشوند تا او زنده بماند.
با توجه به اينكه تاثيرگذاري فيلم برايتان مهم بوده، براي خودتان كداميك از لحظههاي فيلم تاثيرگذارتر است.
دو لحظه از فيلم را هر وقت ميبينم منقلب ميشوم. يكي صحنه رقص مرگ سليمان و ديگري جايي كه فواد تفنگش را به سمت سميره ميگيرد و ميگويد «ميزنمت» و سميره راه ميافتد و ميرود. اين لحظه عاشقانه برايم دوست داشتني است عشق بين دو قطب مخالف كه خوب هم از كار درآمده.
بعد از «روز سوم» ساخت «توفيق اجباري» را شروع كرديد. فيلمي كه شبيه فيلمهاي قبليتان است و احتمالاً پرفروش ميشود.
بعد از «روز سوم» خيلي نگران بودم، دلم نميخواست از سينمايي كه تجربه كرده بودم و دوست داشتم فاصله بگيرم و فقط در فضاهاي سنگين و جدي كار كنم. نگاه سينمايي من از سال 74 با الان تفاوتي نكرده، فقط تجربهام بيشتر شده است. «توفيق اجباري» يك فيلم طنز و كاملاً مفرح است.
گويا بعد از «توفيق اجباري» هم قرار است مجموعه «شهر آشوب 2» را كارگرداني كنيد؟
نام اين مجموعه «نردباني بر آسمان» و ادامه بر«شهر آشوب» است. در اين مجموعه زندگي غياثالدين كاشاني يكي از دانشمندان قرن نهم هجري روايت ميشود. «نردباني بر آسمان» با فيلمنامه و فضايي جديد با «شهر آشوب» تفاوت دارد.
براي اكران «توفيق اجباري» منتظر جشنواره فجر باشيم؟
فيلم در جشن خانه سينما شركت ميكند و بعد از آن احتمالاً اكران ميشود.