|
||||||||||||||||||||||||||
خوشقيافه ابدي روي ويلچراز پنجره چشماندازي زيبا ديده ميشود. كرتيس با شوق و ذوق داستاني از دوران طلايياش تعريف ميكند. اين داستان را سالها پيش از زبان خودش در برنامهاي تلويزيوني شنيدهام اما قصد ندارم مانع صحبتهايش شوم. بگذاريد مقدمه داستان را من برايتان تعريف كنم. سال 1948 يا 1949 است، توني به تازگي از نخستين فيلمش فارغ شده و به نيويورك برگشته است. در اين شهر مردم هنوز فكر ميكنند او برني شوارتز كوچولو، بچه خوشقيافه بياستعداد است كه حضورش در فيلمها نيز بسيار ناچيز است. كرتيس آن روز، به ياد تنها مدرسه بازيگرياي افتاد كه در تمام عمرش رفته بود. در همين مكان بود كه ريشه اختلافات كرتيس با همقطاران سختكوشتر اما بدقيافهترش، مانند جك كلوگمان و والتر ماتائو شكل گرفته بود. «روزهاي آغاز كارم در سينما بود و پس از نقشي كوتاه كه در فيلمي بازي كرده بودم، من را با هواپيما به نيويورك برگردانده بودند. داخل ليموزين نشسته بودم و داشتم به هتل برميگشتم. به راننده گفتم از كنار تئاتر قديمي «پرزيدنت تيهتر» كه مدرسه نيز در آن قرار داشت، رد شود. آن روز باران شديد ميباريد و والتر با قيافهاي مظلوم زير يك سايبان ايستاده بود. به راننده گفتم: اين يارو رو اونجا ميبيني. بزن كنار تا بتونم باهاش حرف بزنم. والتر هنوز در مدرسه بازيگري بود و آنطور كه بايد و شايد بهعنوان بازيگر شناخته نشده بود. به شدت ژوليده و ناراحت بود حسابي خيس شده بود. هيچوقت قيافهاش را فراموش نميكنم. فكر ميكنم با خودش ميگفت: اين ديگه كيه كه با همچين ماشيني اومده مدرسه؟ قبل از اينكه بتواند يك كلمه حرف بزند، پنجره را پايين كشيدم و با صداي بلند گفتم: گور پدر ايوون ديكارلو! بعد هم به راننده گفتم سريع از آنجا دور شود. والتر بيچاره همانطور زير باران مانده بود و روزنامهاش را روي سرش گرفته بود. با اين كار ميخواستم به والتر و همه كساني كه تو مدرسه بازيگري بودند بگويم كه من دارم فيلم بازي ميكنم!» ديكارلو مرده است. ماتائو مرده است. بيلي وايلدر، جك لمون، برت لنكستر، لارنس اوليوير، هنري فاندا و همه اسطورههاي ديگري كه كرتيس زماني با آنها همبازي بوده است (نامبردن از همه آنها غيرممكن است) نيز دچار همين سرنوشت شدهاند اما توني كرتيس ـ كسي كه الويس پريسلي مدل موهايش را از او الهام گرفت ـ هنوز در ميان ماست. او را ميتوان بچه خوشقيافه ابدي هاليوود بدانيم، هرچند كه ديگر به اندازه آن روزهاي اوجش نيست. توني كرتيس در 82 سالگي بسيار سرزنده است، كلامش مانند هميشه همچنان نافذ است (او از بهترين مهمانان برنامههاي تلويزيوني است) و مصاحبت با او واقعا لذتبخش است. با وجود اين گذشت زمان بالاخره ردپايش را بر او گذاشته است. كرتيس اكنون به دشواري ميشنود و ظاهرا علاقهاي به استفاده از سمعك هم ندارد. بدين ترتيب بهرغم فاصله نزديكمان بارها مجبور به تكرار حرفهايم ميشوم. كرتيس چند ماه پيش به سينهپهلوي سختي مبتلا شده بود و هنوز در حال گذراندن دوران نقاهت است اما مساله ديگري بيش از همه مرا متعجب كرد. پس از آنكه در بدو ورود به منزل كرتيس مدتي را بهتنهايي در اتاق نشيمن او گذراندم و اين فرصت را يافتم نقاشيهاي زيبا و يادگاريهايش از زندگي طولاني و پرنشاطش را بادقت تماشا كنم، كرتيس روي يك صندلي چرخدار مقابلم ظاهر شد. البته او گفت واقعا احتياجي به اين صندلي ندارد، چراكه آثار بيماري تا حدودي زيادي از بين رفته و يك ساعت بعد كه خداحافظي ميكرديم او روي پاهايش مرا تا دم در بدرقه كرد. با وجود اين كرتيس معترف است مدت زيادي را در رختخواب گذرانده است و عضلاتش تا حدي تحليل رفتهاند، بههمين خاطر كشيدن صندلي چرخدار روي زمين توسط پاشنهها به افزايش قدرت پاها و رانهايش كمك ميكند. صورت كرتيس گردتر از گذشته شده است، موهاي جادويياش سفيد و كمپشت شدهاند و از آنچه انتظار دارم چاقتر شده است اما به محض آنكه صحبتش گل ميكند همه نگاهها معطوفش ميشوند. او هنوز همان كودك در روزهاي اوجش و يادآور ستارهاي است كه در شاهكارهاي سينمايي بازي كرده است. كرتيس اين روزها در هندرسن نوادا زندگي ميكند. خانه او در خياباني آرام قرار داد و به طرز غيرمنتظرهاي كوچك به نظر ميرسد اما به محض ورود به خانه متوجه وسعت زياد آن ميشويم. پنجرههاي اتاق نشيمن كرتيس همچون شاهكارهاي سينما اسكوپ هستند. از اين پنجرهها ميتوان استخري كوچك و زمين گلفي در پشت آن را ديد كه انتهاي آن به صحرايي در دوردست ميرسد. شكي نيست زيبايي اين منظره در شب چندين برابر ميشود. راه درازي را پيمودهايد، اينطور نيست؟ از كرتيس ميپرسم آيا درباره زندگياش چنين ميانديشد. او فرزند يك لهستاني فقير بود و در نيويورك بزرگ شد. «خب، فكر نميكنم دقيقا اينطور باشد. بگذاريد برايتان توضيح دهم. ما در آپارتمانهاي اجارهاي زندگي ميكرديم. پدرم خياط و مادرم خانهدار بود. درآمد پدرم به زحمت كفاف زندگيمان را ميداد، به همين خاطر در كمال صرفهجويي زندگي ميكرديم. پدرم هيچوقت پول زيادي درنميآورد، چون زبان انگليسي را بلد نبود و وقتي هم كه اين زبان را به اندازه گذران امورش ياد گرفت دوران ركود اقتصادي بود. برادرم سال 1938 در تصادف با يك كاميون كشته شد. او 9 سال داشت و من 11 ساله بودم. اين مساله ضربه روحي سنگيني برايم بود اما نه آنقدر كه بخواهد مانع تلاشم براي زندگي بهتر شود.» وقتي كرتيس 19 سال داشت، نيروي دريايي او را از خانوادهاش جدا كرد تا شاهد تسليم ژاپنيها در توكيو باشد. او پس از بازگشت به نيويورك در مدرسه بازيگري ثبتنام كرد و در يك شب كشف شد. «هنوز مدرسه را تمام نكرده بودم كه يك نفر نظرش به من جلب شد، با من قرارداد نوشت و من را راهي كشتي كرد. سال 1946 از نيروي دريايي رهايي يافتم و براي خودم كارگزاري گرفتم اما تا سال 1948 نتوانستم به هاليوود راه پيدا كنم. سالهاي اوليه پس از جنگ دوران خوبي بود. دنيا مثل يك غنچه تازه شكفته بود. مدام اتفاقهاي خوب ميافتاد و ما هم در آنها شريك بوديم. دلايل زيادي براي خوشبيني وجود داشت.» كرتيس كار خود را همزمان با بسياري از اسطورههاي پس از جنگ آغاز كرد. با مريلين مونرو تقريبا كارمان را از يك زمان شروع كرديم. راك هادسن يكي، دو سال بعد از من آمد، رابرت واگنر و ناتالي وود قبل از من وارد سينما شده بودند. افراد زيادي هم بودند كه ميآمدند و ميرفتند و هيچكس هم تا به حال اسمشان را نشنيده است. رفتن آنها به معناي پايان كارشان بود.» بعد نوبت به فرآيند آراسته شدن توسط استوديو رسيد. «هيچوقت اين چيزها باعث آزارم نشد. بايد لحن صحبتم رافصيحتر ميكردم لهجه نيويوركي غليظي داشتم. تمام خصوصيات رفتاريام بايد عوض ميشد. هيچ پولي در بساط نداشتم، بنابراين بايد در كارم پيشرفت ميكردم. بين سالهاي 1951 تا 1952 من آنتوني كرتيس بودم، بعد اسمم توني شد و محبوبتر هم شدم. آنها من يا پايپر لوري يا هيو اوبراين را استخدام ميكردند و همه را در يك فيلم ميگذاشتند و كل خرجشان 700 يا 800 دلار در هفته بيشتر نميشد. ما تجربه كسب ميكرديم و آنها هم فيلمهاي ارزان پولساز ميساختند. شايد فيلمها چندان خوب نبودند اما تجربهشان واقعا ارزشمند بود و اين همان چيزي بود كه به آن احتياج داشتم. از سال 1955 بود كه واقعا تكاني به خودم دادم و توانستم نقشهاي اصلي را در يونيورسال پيكچرز به دست آورم.» كرتيس همراه با همسر جديدش جنت لي در فيلمهاي چون «هوديني»، «سپر سياه فلاورث» و «وايكينگها» بهعنوان بازيگر اصلي همبازي بود اما اعتراف ميكند در آن زمان كاملا آمادگي اين ازدواج را نداشت. «باوجود اين اعتراف ميكنم زندگي خوبي در كنار او و دو فرزندم داشتهام.» از كرتيس ميپرسم، جذابترين مرد هاليوود در سال 1952 بودن، چطور بود؟ «خب، آدم مورد توجه افراد زيادي قرار ميگيرد. اين مساله براي خودم هم دلپذير بود اما كاري به كار كسي نداشتم. حقيقتش را بخواهيد ظاهر خوب يكي از بهترين نعمتهايي بود كه خدا به من داده بود. توقع داريد حالا چه كار كنم، انكارش كنم؟ بگويم چيز مهمي نبوده است؟ من ميدانستم خوشقيافه هستم و از اين مساله هم بهره كافي را بردم. هيچوقت هم از اين مساله سوءاستفاده نكردم. با همكارانم خيلي شوخي ميكرديم اما هيچوقت از دايره ادب خارج نميشديم.» كرتيس در دوران جواني، در فيلمهاي بزرگي نيز ظاهر شد. او داستانهاي زيادي از دوران اوج كارياش دارد كه شرح همه آنها در اين نوشته نميگنجد. كرتيس با احترام زيادي از برت لنكستر و كليفورد اودت، تهيهكنندگان و همبازيهايش در «بوي خوش موفقيت» و در حقيقت موتورهاي دوقلوي اين فيلم، ياد ميكند. او همچنين قبول دارد در آفرينش شخصيت توني فالكو در اين فيلم تا حدود زيادي از روي كان تاثير گرفته است.كرتيس داستانهاي ديگري هم براي تعريفكردن دارد، از جمله خاطرهاي كوتاه درباره نقاشيهايش: «موزه هنرهاي مدرن نيويورك يكي از آنها را 25 هزار دلار فروخت اما هيچكس نميداند خريدار چه كسي بود، البته اين موزه انباري بزرگي دارد كه ميتواند هر چيزي را در آن قايم كند!» او همچنين خاطراتي از دوستانش فرانك سيناترا و دين مارتين دارد اما احساس ميكنم ديگر خسته شده است. بنابراين بهعنوان آخرين سوال ميپرسم: «آيا ديگر علاقهاي به بازيگري نداريد؟» «اتفاق خاصي نيفتاده است، فقط ديگر علاقهاي به اين كار ندارم. ميدانيد چرا؟ زماني كه بچه هستيد، زمان در دست شماست و هر كاري بخواهيد ميتوانيد انجام بدهيد. هر كاري كه فكرش را ميكنيد. سپس زماني ميرسد كه از خود ميپرسيد، خب ديگر چه كار بايد بكنم؟ و ميفهميد اوقات شخصيتان مهمتر است. تنها امتياز من اين است در دوراني كه فيلم بازي ميكردم خيلي معروف شدم و اين برچسب تا ابد با من خواهد بود.» منبع: گاردين، 18 آوريل
مجله خانوادگي:
آموزش آشپزی بهداشت و نگهداری مواد غذایی
خانه و خانه داری
ازدواج و خانواده
آرايش و زيبایی
مد و روشهای زندگی
تناسب اندام و رژيم غذايي
بهداشت و سلامتي
تخصصی: اسرار موفقيت مديريت و برنامه ریزی
کسب و کار و تجارت
فرهنگ، ادب و هنر
دنياي پزشکي و بيماريها
نکات جالب روانشناسی
جامعه و زندگي اجتماعي
ترفندهای کامپيوتر و اينترنت
دنیای گوشیهای موبایل
سرگرمی: دنیای طنز و خنده گالری عکس بازیگران هالیوود
گالری عکس بازیگران هندی
گالری عکس خوانندگان عربی
گالری عکس بازیگران ایرانی
گالری عکس ایران
تصاوير ديدني
گالری عکس انواع ماشين
وبگردي و لينکدوني
بازیهاي آنلاين فلش
فال و طالع بيني
کليپهای تصويري
نوا نمای ترانه های فارسی
بخش موسيقی و ترانه
موسیقی آنلاین ایرانی
دانلود جديدترين نرم افزارهای روز
دنیای سينما و سينما گران
تازه های فناوری اطلاعات و ارتباطات
مطالب گوناگون و جالب
وب سایت بیرتک: درباره بيرتک
ارتباط با بيرتک
تبليغات در بيرتک
وبلاگ بیرتک
انجمنهای گفتگوی بيرتک
خدمات وب بيرتک
لینک به بيرتک
دایرکتوری وبسایتهای فارسی بیرتک
|
||||||||||||||||||||||||||
| کلیه حقوق برای بیرتک محفوظ است.استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز می باشد. |
||||||||||||||||||||||||||